رضا قليخان هدايت
1365
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز زخم آن گهرآگين پرند مينارنگ * ز كام آن فرس مهر سمّ ماه نعال به ترك جايگهى نيست ناشده رنگين * بهند ناحيتى نيست ناشده اطلال ايا ستارهء تأييد و عالم توقير * قوام و قاعدهء ملك و قبلهء اقبال ز سال و ماه نويسند مردمان تاريخ * به تو نويسد تاريخ خويشتن مه و سال بهر كجا خرد است و بهر كجا هنرست * همه ز دانش و كردار تو زنند مثال خرد هنر نكند تا نجويد از تو اثر * هنر اثر نكند تا نگيرد از تو مثال هوا كه بزم تو بيند برآيدش دندان * اجل كه تيغ تو بيند بريزدش چنگال درنگ ز امن تو آموخته است خاك زمين * شتاب ز اسب تو آموختست باد شمال ز بيم تيغ تو تيره شود دل كافر * بنور دين تو روشن شود دل ابدال سياست تو بگيتى علامت مهديست * كجا سياست تو نيست فتنهء دجّال بس اى ملك ز عطاى تو خيره چو نگويد * كه بس نشان ملالت بود ز كبر و دلال نه بس بود كه تو بر خلق رحمتى ز ايزد * بجاى رحمت ايزد خطاست لفظ ملال